درمان جایگزینی آنزیم با لارونیداز به عنوان درمان موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I؛ (MPS I)

سوال مطالعه مروری

شواهد موجود را در مورد تاثیر و ایمنی درمان جایگزینی آنزیم با لارونیداز برای افراد مبتلا به موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I؛ (mucopolysaccharidosis type I; MPS I) که تحت درمان پیوند سلول‌های بنیادی هموپوئیتیک قرار نمی‌گیرند، و در افراد مبتلا به MPS I که درمان جایگزینی آنزیم را قبل از پیوند سلول‌های بنیادی هموپوئیتیک دریافت می‌کنند، بررسی کردیم. این یک نسخه به‌روز شده از مرور اصلی کاکرین است که در سال 2013 منتشر و قبلا در سال 2015 به‌روز شد.

پیشینه

سندرم هورلر (Hurler syndrome) یا موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I، یک اختلال ژنتیکی نادر است و هنگامی رخ می‌دهد که یک آنزیم مورد نیاز بدن وجود ندارد یا به اندازه کافی خوب عمل نمی‌کند. این وضعیت منجر به تشکیل تعدادی از مولکول‌های پیچیده در سلول‌ها و بافت‌های خاص می‌شود. در صورت عدم درمان، این اختلال منجر به یک تصویر کلاسیک از کوتاهی قد، بزرگ شدن اندام‌های بدن و کاهش در توانایی تفکر خواهد شد. زمانی که یک فرد دو کپی از ژن معیوب (یکی از هر والد) را به ارث می‌برد، این بیماری رخ می‌دهد و در مردان به اندازه زنان شایع است. این شرایط به‌طور کلاسیک در دوران نوزادی ظاهر می‌شود، با این حال، نسخه‌های خفیف‌تر آن می‌توانند در بزرگسالی بروز کنند. هدف درمان جایگزینی آنزیم با لارونیداز، جایگزین کردن آنزیم‌های از دست رفته است؛ با این حال، با توجه به هزینه‌های بالای آن، ارزیابی میزان اثربخشی و ایمنی این درمان ضروری است.

تاریخ جست‌و‌جو

شواهد تا این تاریخ به‌روز است: 30 ژانویه 2019.

ویژگی‌های مطالعه

یک مطالعه تصادفی‌سازی و کنترل‌شده 26 هفته‌ای (45 شرکت‏‌کننده) در این مرور وارد شد. سن شرکت‏‌کنندگان بین شش و 43 سال متغیر بود. این مطالعه در چند مرکز در سراسر جهان انجام شد. شرکت‏‌کنندگان، اینفیوژن داخل وریدی از لارونیداز 0.58 میلی‌گرم/کیلوگرم یا دارونما (placebo) (اینفیوژن «ساختگی») دریافت کردند.

‌نتایج کلیدی

شواهد موجود، محدود است، زیرا فقط یک کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل شده را در منابع علمی پزشکی یافتیم، که شرکت‌کنندگان زیادی نداشت. درمان جایگزینی آنزیم در مقایسه با دارونما، توانست عملکرد ریه را بهبود بخشد، توانایی فرد را برای راه رفتن افزایش دهد، و ترشح گلیکوزآمینوگلیکان‌های غیر-طبیعی (نوعی از مولکول کربوهیدرات) را در ادرار کاهش دهد و توقف تنفس مربوط به خواب را نیز کم کند. واکنش‏‌های جانبی در رابطه با اینفیوژن‌ها در هر دو گروه رخ دادند، اما همگی خفیف بوده و هیچ موردی نیاز به مداخله پزشکی یا توقف اینفیوژن نداشت. درمان جایگزینی آنزیم می‌تواند پیش و در حول‌وحوش زمان انجام پیوند سلول‌های بنیادی استفاده شود، که در حال حاضر درمان استاندارد طلایی برای سندرم هورلر در افرادی است که پیش از سن دو سال و نیمه‌گی، بیماری آن‌ها تشخیص داده شده باشد. انجام مطالعات بیشتری برای پی بردن به تاثیرات طولانی‌مدت این درمان و هم‌چنین بررسی تاثیرات آن بر کیفیت زندگی این بیماران مورد نیاز است. ما انجام کارآزمایی‌های بیشتر را در این زمینه پیش‌بینی نمی‌کنیم و بنابراین قصد نداریم این مرور را به‌روز کنیم.

کیفیت شواهد

مطالعه وارد شده حجم نمونه کم و کیفیت پائینی داشت.

نتیجه‌گیری‌های نویسندگان: 

شواهد موجود نشان می‌دهد که لارونیداز، زمانی که با دارونما مقایسه می‌شود، در درمان موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I موثر است. مطالعه وارد شده یک مطالعه جامع، با تعداد اندک شرکت‌کنندگان و کیفیت پائین بود. این مطالعه شامل تمام معیارهای پیامد کلیدی بود که مایل به بررسی آنها بودیم. نتایج نشان دادند که لارونیداز در رابطه با کاهش پارامترهای بیوشیمیایی (کاهش دفع گلیکوزآمینوگلیکان ادرار) و ظرفیت عملکردی بهبود یافته که بر اساس ظرفیت حیاتی اجباری و آزمون شش دقیقه‌ای پیاده‌روی ارزیابی شد، موثر است. علاوه بر این، ذخیره‌سازی گلیکوزآمینوگلیکان که براساس کاهش در حجم کبد تعیین شد، کاهش یافت. به‌نظر می‌رسد که لارونیداز ایمن است و، با وجود آنکه آنتی‌بادی‌ها تولید می‌شدند، این مورد در پایان مطالعه کاهش یافت. انجام مطالعات بیشتر برای تعیین اثربخشی و ایمنی طولانی‌مدت و ارزیابی تاثیر آن بر کیفیت زندگی، مورد نیاز است. درمان جایگزینی آنزیم با لارونیداز را می‌توان قبل یا حول‌وحوش پیوند سلول‌های بنیادی هموپوئیتیک، که در حال حاضر درمان استاندارد طلایی در آن دسته از بیماران است که بیماری آنها قبل از 2.5 سالگی تشخیص داده می‌شود، استفاده کرد. ما انجام کارآزمایی‌های بیشتر را در این زمینه پیش‌بینی نمی‌کنیم و بنابراین قصد نداریم این مرور را به‌روز کنیم.

خلاصه کامل را بخوانید...
پیشینه: 

موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I؛ (mucopolysaccharidosis type I) را می‌توان به سه زیر گروه بالینی طبقه‌بندی کرد: سندرم هورلر (Hurler syndrome)، سندرم هورلر-‌شای (Hurler-Scheie syndrome)، و سندرم شای (Scheie syndrome)، با توجه به مقیاس شدت، سندرم هورلر شدید‌ترین و سندرم شای خفیف‌ترین در این دسته‌بندی هستند. این وضعیت، یک اختلال نادر اتوزومال مغلوب ناشی از کمبود آلفا-ال-ایدورونیداز (alpha-L-iduronidase) است. کمبود این آنزیم منجر به تجمع گلیکوزآمینوگلیکان‌ها (glycosaminoglycans) درون بافت‌ها می‌شود. تظاهرات بالینی آن شامل دیس‌مورفیسم (dysmorphism) صورت، بزرگی کبد و طحال (hepatosplenomegaly)، انسداد راه‌های هوایی فوقانی، بد-شکلی اسکلتی و کاردیومیوپاتی است. اگر سندرم هورلر درمان نشود، منجر به مرگ‌ومیر بیمار تا سنین نوجوانی خواهد شد. انواع ضعیف‌تر این بیماری وجود دارد که هورلر-‌شای یا سندرم شای نامیده می‌شوند، که به‌طور بالقوه وجود دارند و تا زمان بلوغ تظاهر نمی‌کنند. درمان جایگزینی آنزیم، چند سالی است که در درمان سندرم هورلر استفاده می‌شود، اگرچه معیار استاندارد طلایی کنونی در افرادی که تا 2.5 سالگی بیماری آن‌ها تشخیص داده می‌شود، می‌تواند پیوند سلول‌های بنیادی هموپوئیتیک (haemopoietic) باشد. این یک نسخه به‌روز شده از مرور اصلی کاکرین است که در سال 2013 منتشر و قبلا در سال 2015 به‌روز شد.

اهداف: 

بررسی اثربخشی و ایمنی درمان موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I با درمان جایگزینی آنزیم لارونیداز (laronidase) در مقایسه با دارونما (placebo).

روش‌های جست‌وجو: 

پایگاه ثبت کارآزمایی‌های مربوط به مشکلات متابولیسم مادرزادی گروه فیبروز سیستیک و اختلالات ژنتیکی در کاکرین (Cochrane Cystic Fibrosis and Genetic Disorders Group)، MEDLINE via OVID و Embase را جست‌وجو کردیم.

تاریخ آخرین جست‌وجو: 30 ژانویه 2019.

معیارهای انتخاب: 

مطالعات تصادفی‌سازی و شبه-تصادفی‌سازی شده و کنترل شده با محوریت درمان جایگزینی آنزیم لارونیداز در مقایسه با دارونما.

گردآوری و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها: 

دو نویسنده به‌طور جداگانه، مطالعات شناسایی شده را غربالگری کردند. پس از آن، نویسندگان مطالعات را ارزیابی و داده‌ها را استخراج کردند. کیفیت شواهد با استفاده از رویکرد درجه‌‏بندی توصیه‏، ارزیابی، توسعه و ارزشیابی (GRADE) ارزیابی شد.

نتایج اصلی: 

یک مطالعه (45 شرکت‌کننده) معیارهای ورود را به مطالعه داشت. این مطالعه چند-ملیتی دوسو-کور تصادفی‌سازی شده و کنترل شده با دارونما به بررسی لارونیداز با دوز 0.58 میلی‌گرم بر کیلوگرم در هفته در برابر دارونما در بیماران مبتلا به موکوپلی‌ساکاریدوز نوع I پرداخت. تمام پیامدهای اولیه ذکر شده در این مرور، در این مطالعه بررسی شدند. بهبودی در درصد ظرفیت حیاتی اجباری پیش‌بینی شده، MD: 5.60؛ (95% فاصله اطمینان (CI): 1.24 تا 9.96) (شواهد با کیفیت پائین) و بهبودی در آزمون شش دقیقه پیاده‌روی (میانگین بهبودی در حد 38.1 متر در گروه لارونیداز؛ 0.039 = P؛ که با استفاده از تجزیه‌وتحلیل برنامه‌ریزی شده آینده‌نگر با covariance به‌دست آمد) میان بیماران گروه لارونیداز نسبت به گروه دارونما از اهمیت آماری قابل توجهی برخوردار بود. سطوح گلیکوزآمینوگلیکان‌های ادراری نیز به‌طور قابل توجهی کاهش یافتند (شواهد با کیفیت پائین). علاوه بر این، بهبودهایی در هپاتومگالی (hepatomegaly)، آپنه خواب و هیپوپنی (hypopnea) نیز وجود داشت. آنتی‌بادی‌های لارونیداز تقریبا در تمام شرکت‏‌کنندگان گروه درمان، بدون هیچگونه تاثیر بالینی ظاهری شناسایی شد و تیترها نیز در پایان مطالعه کاهش داشتند (شواهد با کیفیت بسیار پائین). واکنش‌های جانبی مرتبط با اینفیوژن در هر دو گروه رخ داد، اما همگی خفیف بودند و در هیچ ‌یک از موارد، ضرورتی برای مداخله پزشکی یا توقف اینفیوژن وجود نداشت. تغییرات در «شاخص معلولیت (Disability Index)»، همانطور که توسط پرسشنامه‌ها ارزیابی شد، پس از درمان اندک بوده و بین گروه‌ها تفاوت چندانی نداشتند (شواهد با کیفیت پائین). هیچ موردی از مرگ‌ومیر در هر دو گروه گزارش نشد (شواهد با کیفیت پائین).

یادداشت‌های ترجمه: 

این متن توسط مرکز کاکرین ایران به فارسی ترجمه شده است.

Tools
Information
Share/Save